داستان طنز

تو پاساژ راه ميرفتم که يهو خوردم به يه نفرو افتاد زمين
سريع رفتم بلندش کردم و گفتم: واقعاعذرخواهى ميکنم!
وقتى دستشو گرفتم ديدم طرف مانکن جلوى مغازه اس
اطرافموکه نگاه کردم ديدم يه يارو داره بهم نگاه ميکنه و يه لبخند تمسخرآمیز هم رو لباشه!
بهش گفتم: خنده داره؟ خب من فکر کردم آدمه! يارو جواب نداد!
خوب که دقت کردم ديدم اونم يه مانکن ديگه اس!
خیلی حالم بده افسوسهیپنوتیزم


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران