زندگی

استادم گفت : زندگی را تعریف كن

گفتم زندگی تعریف كردنی نیست

ناراحت شد و نمره ام را صفر داد .

سالها بعد او را دیدم كه پیر شده بود و عصا به دست راه می رفت .

جلو رفتم و گفتم : زندگی را تعریف كن

آرام خندید و گفت نمره ات بیست … زندگی را باید زیست !!!…

گفتم اون موقع باید بیست میدادی مشروط نشم.

یه لگد ریز و مخفی به نوه اش زدم و توو افق محو شدم .

خب داستان سنگین بود فردا مدارس ابتدایی تعطیله ...

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران